از تذکر تا توصیه به حق

اما آیا ما برای همین به دنیا آمده ایم؟ آیا از دنیایی که در آن بیشتر به فکر دیگران بودیم اکنون به دنیایی رسیده ایم که تنها به خودمان برسیم.

شما را نمی دانم اما دوران انجمن و هیئت برایم دنیای ویژه ای بود. در این دنیا دوستانی یافتیم و عزیزان بسیاری دیدیم. هرچند گرایشهای مختلفی داشتند- به قول آن زمانها، چه مدرن یا سنتی، چه ترک زبان یا فارس، چه انقلابی یا دغدغه روشنفکری-  اما همگی یک ویژگی داشتند. اکنون که به آن فضاها می اندیشم می بینم همگی آدمهای بزرگی بودند. نه از آن جهت که ثروتی داشتند یا قدرتی، بلکه می بینم که روح های بزرگی داشتند و بزرگ اندیش بودند. روحهایی که در پی امری آرمانی بودند؛ برای تحقق جامعه ای ایده آل و زیبا تلاش می کردند. برای ترویج دینداری در مقابل مظاهر غفلت، از هیچ تلاش، فرو گذار نمی کردند. و برای ترویج حقیقت انقلاب که آن را اندیشه ورزی و اسلام می دانستند از هیچ تلاشی برای احقاق حق مردم کوتاهی نمی کردند. و چه بسیار که محرومیت ها و آسیب ها دیدند و بداخلاقی ها را تحمل کردند و تاکنون نیز شاید چوب آن دوران را می خورند.

می دانم داشتن ایده آل اگرچه سخت است و در دنیایی که منافع شخصی، محور حرکت است و عمل گرایی، شاخصه ی حرکتهای جمعی. شاید دیدن انسانهایی که به دنبال آرمان و عقیده خود هستند امری نامتعارف است و کسانی آن را غیرمنطقی- البته با منطق سود و منفعت-  بدانند. اما تجربه کرده ام که داشتن آرمان، زندگی را زیباتر می کند و بدون آن روزمرگی و عادت زدگی شاخصه زندگی می شود.

آرمانهایی آن دوران ، شاید بزرگ باشند و اکنون دیگر در بالای ابرهای زندگی ما قرار گرفته باشند و دیگر خورشید آنها، توسط غفلتها و شرایط زندگی ما و جامعه اکنون پوشیده باشد . اما می دانم که در کمترین حالت نیاز به نور داریم حتی نوری اندک. که در درخشش آن، بتوانیم زندگی خود را ببینیم و راه را از چاه تشخیص دهیم.

هر آرمانی برای دارنده  آن زیباست . تربیت فرزند بزرگترین آرزوی والدین است و آرمان والدین، تربیت فرزندانی است که کامل و پرورش یافته باشند.  حرف اصلی من این است که نگاهی به آرمانهای اکنون خود بیندازیم و ببینیم در کجای زندگی ایستاده ایم.

در این نگاه خواهیم دید خواه ناخواه قسمتی از وجود و روح ما در دورانی شکل گرفته است که در راستای دغدغه هایمان، در هیئت و انجمن فعالیت کردیم و قسمتی از آرمانها و اهدافمان را در آنجا جستجو کرده ایم.

***

اکنون در زندگی خود دو نیاز رو ، حس می کنم، گاهی پیش میاد که چنان در بحر زندگی غرق می شوم که حتی از تشخیص موارد بدیهی زندگی غافل می شوم. در این لحظات، یک حرف کوچک یک نشانه کوچک، یک تذکر چنان مرا به خود می آورد که از غفلت خود تعجب می کنم. هر بار که با یکی از دوستان حرف می زنم و تذکری می شنوم گویا هدیه ای است که به من داده می شود. و گاه باعث می شود که مرا از مسیر اشتباه بازگرداند. و در این لحظات واقعا خدا را از بابت داشتن چنین دوستانی شاکر می شوم.

از طرف دیگر گاهی اشتباهاتی از دوستان می بینم و یا اینکه حس می کنم راهی را در پیش گرفته است که پایان خوشی ندارد.  در این موقعیت، حس می کنم حق آن دوست بر من این است که حرف حق را به او بگویم. البته اینکه خود را یک حکیم و اندیشمند نمی دانم اما ان زمان که خود را جای دوستم می گذارم که اگر چنان اشتباهی بکنم به پایان ناخوش آن برسم، اگر دوست من از این موضوع اطلاع داشته باشد و به من اطلاع ندهد. در حق من برادری نکرده  است.

در مورد خودم نیز بگویم که خود را نیازمند توصیه دیگران می دانم.

قرآن، چه زیبا تعبیر می کند که تمام انسانها در خسران و زیان هستند مگر یک گروه از مومنان. در بیان این گروه فقط کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند را بیان نمی کند بلکه تنها مومنانی را در زیان نمی داند که دو خصلت دیگر داشته باشند. توصیه دیگران به حق و توصیه دیگران به صبر و پایداری. و سایر مومنان را در خسران باقی می مانند و فکر می کنم در صورتی که - در بهترین حالت- ایمان و عمل صالح داشته باشیم و خصلت توصیه به دیگران را احیا نکنیم. در خسران خواهیم بود و فکر می کنم این خصلت که در میان ما کمرنگ شده است. بیشتر از همه، خود ما ضربه می خوریم.

/ 1 نظر / 8 بازدید
سیدپژمان

سلام حسین جان این کلمات حرف دل همه اون برو بچه هاست هیچوقت برادریتو ازما دریغ نکن...