یک درخواست خصوصی...

اصلا شاید توجیه اصلی برای این همه تلاش و تکاپو، برای یک دور هم جمع شدن و باهم بودن ساده همین باشد. اینکه یادمان بیاید روز و روزگاری به هم و با هم چه حرفهایی زدیم و چه کردیم و چه قول هایی دادیم.

خاطرهایی که غبار زمان آنها را به خاطراتی مبدل کرده است که هر از چندگاهی عید به عید و مناسبت به مناسبت با یک پیامک هفت هشت کلمه ای که برای عده ای send to all اش می کنیم، پاکش می کنیم و تمام...!

گاهی هم که دلمان بیشتر می گیرد و یاد گذشته اسیرمان می کند می رویم سراغ آلبوم عکس هایمان و ساعت ها پایش می نشینیم و با هرکدام دوره ای را مرور می کنیم.

گفتم عکس! یادم آمد به این نکته که واقعا برخی عکس ها از خود رویدادها و اتفاقات نیز ماندگارترند و آنچنان تأثیری بر روح و دل آدم می گذارند که تا ساعت ها شاید نتوانیم آن را از حافظه مان پاک کنیم.

چند وقتی است این موضوع ذهنم را به خود مشغول کرده که می شود در زمانی و مکانی، فرصتی فراهم شود  که بخشی از این عکس ها را این بار نه تنها که باهم مرور کنیم؟! همان عکس هایی که گذر عمر هیچ گاه آنها را برایمان تکراری نکرده است!

/ 5 نظر / 10 بازدید
جوادزاده

اگر چه ناشناسیم اما التماس دعا داریم از زائران مشهد مقدس. اگر یادتان شد عرض کنید : ساکن التبریز را مولا تویی ! درد این تبخیز را دارو تو باش !

یاس

معلم میدانست فاصله ها چه به روزمان می آورند که به آنها میگفت:خط تیره... کاش تیرگی آن بر دلمشغولی هایمان نشیند

حسین علی اکبرلو

با سلام و احترام به تمام مومنان دوران دانشگاهی در تبریز خیلی دلم می خواهد ضامن آهو را در ایام فاطمیه با زایرینی از مکتب شهدا باشم نمی دانم چه سری نهفته است، نمی توانم. دوست دارم با حاج آقا بحرینی باشم تا بگوید تا نمازم را به موقع نخوانده ام وارد استخر نمی شوم! دوست دارم با مهندس عزیزی باشم تا فقط بگوید: حسسسین! دوست دارم با آقای شاه محمدی باشم تا برود از نمازخانه اداره ای اجازه بگیرد و بگوید آقا اجازه هست ما در اینجا نماز بخوانیم؟ دوست دارم با آقای سلیمانی باشم تا در کلاس به من بگوید با خودکارت بازی نکن و روی تخت را ننویس که حرام است. دوست دارم با بابک بیات باشم تا یکبار دیگر به احسانی پدرش مهمان باشیم! می خواهم یکبار دیگر در برگه رایم بنویسم: نوازی دوست دارم بوسلیکی، فرهمند و همه را ببینم تا خاطراتم زنده شود. چه فکر می کردیم و چه شد. چه بحث های داشتیم نکند خدایا همه شان یاوه بودند یا ما یاوه شدند!!! یا خدایا لازمه زنده بودن، شهید شدن است! و من جزو مردگانم خبر ندارم! کم بنویس و آهسته کافیست. نمی دانم چرا نمی توانم؟ معذرت می خواهم.

مهدی سلیمانی

سلام. من تعدادي از عكس هاي خودم را اسكن كرده همراه مي آورم . پيشنهاد مي كنم دوستان حافظه فلش همراه داشته باشند . - يا حق-

مهدی ابوفاضلی

چه متن زیبایی لذت بردم بسیار ممنون عالی بود