تبدیل امام به تاریخ خیانت است!

متن ذیل از وبلاگ غلامعلی رجایی به عنوان پست مهمان انتخاب شده است.

باز سالروز ارتحال ملکوتی امام فرا رسید و سیل واژه ها و خاطره ها به من هجوم می آورند و من درمانده تر از همیشه در زمانه ای که لحظه به لحظه از سیره آن عزیز همیسشه عزیز دورتر می شویم - که نمونه اش دفن شبانه هاله سحابی رحمه الله علیهاست - نمی دانم از خمینی چه باید بنویسم که قلم و آنکه این امانت را به من و امثال من سپرد مرا لعنت نکند !

بارها گفته ونوشته ام که اگراجازه بدهیم امام تاریخ بشود و اگر با رویکردی که بعضی از ما در تبیین سیره ایشان داریم امام را تبدیل به تاریخ بکنیم به امام و مردم خیانت کرده ایم.

تبدیل امام به تاریخ یعنی اینکه حضرت خمینی کی به کجا رفت وکجا نشست وچگونه راه رفت و چه سان وبا چه کسی غذا خورد و چه گفت وچه خورد و چه شنید وکی خوابید و کی خندید وکی به خشم آمد وکی از خواب برخاست وکی به نمازایستاد و چه عطر و ادوکلنی زد و...


تبدیل امام به تاریخ یعنی حتی اکتفا به بیان مبارزه امام بر علیه شاه در عرصه های مختلف از جمله مخالفت با اصلاحات ارضی و لایحه انجمنهای ایالتی ولایتی و فاجعه فیضیه با آب و تاب سخن گفتن

تبدیل امام به تاریخ یعنی از تبعید امام دم زدن از حوادث مهاجرتش به پاریس سخن گفتن

تبدیل امام به تاریخ یعنی ازخاطرات بازگشت شکوهمند امام به کشور سخن گفتن و از لحظات تلخ وداع میلیونی مردم با پیکر او دم زدن

تبدیل امام به تاریخ یعنی..

اما از کاربرد سیره او و لزوم تحقق آن بخش از آن که از حقوق مردم - هر که باشند- در برابر حکومت سخن می گوید در حال حاضرهیچ نگفتن و دم فروبستن ومصلحت را در سکوت و خاموشی دیدن و در یک کلام بر ساحل عافیت نشستن است و زندگی را کاسبی کردن!

با اینکه این همه از امام نوشته ام اما احساس می کنم چقدردرمانده ام که باید از مردی بنویسم که تجسم غیرت اللهی بود.

چندی پیش که جلد اول اسناد مبارزاتی امام که مجموعه ای 22 جلدی است را می خوانم به سندی برخوردم که باعث تعجب من شد واحساس کردم هنوز من و ما این اعجوبه قرن بیستم که سایه اش هنوز وتا سالها دراین قرن بر سر بشریت سنگینی می کند را نشناخته ایم .در آن سند نوشته شده بودپس از اینکه امام شنید رژیم شاه، رژیم جعلی اسرائیل را به رسمیت شناخته است از فرط ناراحتی بیمارشد!

متن سند این است:

شماره 12477/20 ه3

تاریخ 30/1/41

به 316

از20 ه3

موضوع شیخ حسین لنکرانی

نامبرده بالا درتاریخ 26/1/41 در جلسه ای که در منزل محمدحسن طاهری اصفهانی با شرکت سید محمدرضاسعیدی وشیخ حسین کاشانی تشکیل گردیده بود مطالبی درباره رابطه قبلی که با خمینی داشت بیان نمود.مشارالیه اظهارداشت مدتی خمینی در کرج بود من همه روزه پیش او می رفتم .موقعی که ایران می خواست اسرائیل را به رسمیت بشناسد مرحوم حاج آقاحسین بروجردی و همه مردم ناراحت بودند خمینی در کرج بود و قرار شد که من به تهران آمده انقلاب را شروع کنم و خمینی نیز شخصی را نزد بروجردی بفرستد واز او نیز کمک بخواهد.برای این منظورخمینی مجتهدی تبریزی را نزد آقای بروجردی به قم فرستاد موقعی که مجتهدی برگشت اظهار داشت که آقای بروجردی از شناسایی یهود خیلی ناراحت و داغ تر از ما بود ولی عصر همان روز کسی از تهران آمد و با او ملاقات کرد. پس از این ملاقات آقای بروجردی سرد شد و گفت من دخالت نمی کنم.خمینی هم خیلی ناراحت و چند روزی مریض شد به طوری که دکترها گفتند شوک سختی به او وارد شده است .لنکرانی در دنباله اظهارات خود اضافه نمود روزی در منزل تیراندازی می کردم خمینی وارد شد.بعضی ها گفتند به آقای خمینی بگو تیراندازی کند وی آمد و یک تیر به هدف زد .حاضرین خواستند که تکرار شود ولی من مانع شدم.

(سیر مبارزات امام خمینی در آیینه اسناد به روایت ساواک /ج1/ص61 ، موسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی / چاپ اول/تهران/ 1386 )

- حرمت مراجع را پاس می داشت. خود را محور مرجعیت نمی دانست و از اینکه مرجعی بزرگترین، اصلی ترین ومهمترین دستاورد انقلابش یعنی تئوری ولایت فقیه را برنمی تابد این برنتافتن نه در او تغییری در عقیده و رفتار نسبت به آن مرجع ایجاد می کرد و نه از حرمت مرجعیت آن مرجع چیزی نزد او می کاست.

چند روز پیش که خاطرات مظلوم این روزها و ماه ها! آیت الله هاشمی رامی خواندم به مطلبی در این باره برخوردم.

درروز نوشت جمعه 14 اسفند سال 1360 جناب هاشمی آمده بود :

آیت الله گلپایگانی و حضرت امام

عصر، احمدآقا آمد و نوار سخنان آقای (آیت الله العظمی محمدرضا) گلپایگانی را آورد و گوش دادیم، به شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه اعتراض دارند و از مجلس می خواهد که درتشخیص ضرورت و موضوع احکام ثانویه دقت و وسواس داشته باشند ولی با خضوع و احترام صحبت کرده اند. من هم در نماز جمعه از ایشان تشکر کردم، قرار شد با مشورت امام سخنان ایشان پخش شود. احمد آقا اطلاع داد که امام موافقند. ( خاطرات سال60 -عبور از بحران - ص500)

بزرگ بود و بزرگ زاده و چون چنین بود مردم را بزرگ می خواست و می دانست.

- مردم ،حتی اگر با او مخالف بودند در زمان حکومتش آسوده بودند و این از آن جهت بود که هرگز خود را با دین یکی نشناخت و فرامینش را محض دین ندانست.

در روزگار او حریم وحرمت شخصی مخالفین بغایت پاس داشته می شد و زندان تنها نسخه درمان مخالفت مخالفین و انتقاد منتقدین نبود.

گاه که در روزگار او می شنید که حریمی شکسته شده وحرمتی نادیده گرفته شده بسیار به خشم می آمد واین رابرنمی تافت.

به کسانی که با او کار می کردند - حتی اگر گاه در نظر وعمل با اوهم عقیده نبودند- بسیارمحبت می کرد.این از آن جهت بود که بسیار برنفس خود مسلط وحریف آن شده بود.

چند شب پیش که در مصاحبه ای تلویزیونی شرکت داشتم مجری سوال هوشمندانه ای کرد و از من پرسید: بنظر شما امام چرا امام شد؟ به اوگفتم این سوالی است که سالهاست من از زبان خود امام - ونه دیگران- به دنبال پاسخ به آن هستم به اوگفتم مدت ها با تحقیق وتفحص در صحیفه نور به دنبال کشف این فرمول بودم که چه عواملی خمینی را خمینی کرد؟ وبه عبارت دیگر چه شد که خمینی ، خمینی شد؟برخی ازعلل وعوامل - که بعضا به خود امام هم ارتباط مستقیمی ندارند- اینهاست:

1-   امام کسی بود که حریف خودش شد .اوهمواره و تا آخرین لحظه عمر مبارکش امیر نفس خود شد .

2-   اگرچه بخشی از ویژگی های امام اکتسابی بودند اما بخش عمده ای از آنها موهبتی وبخشی ازسوی حضرت حق بودند.

3-    مشیت الهی براین قرار گرفت که در میان مردان بزرگ الهی دیگر قبل ومعاصرو بعد ازاین مرد بزرگ تنها او باشد که بتواند از مواهبی که به او داده شده - که به دیگران یا داده نشده یا کمتر داده شده- بخوبی در جهت بیداری مردم وعزت بخشیدن به دین الهی استفاده کند.

4-   مردم ایران به اعتقاد من اگر امام در میان مردمی جز ایرانیان شریف وعزیز بود خمینی بود ولی نه این خمینی ! امامی که 14 سال درمیان مردم عراق زندگی کرد و هرگز و هرگز برای او در پیاده شدن احکام الهی ودفع شرستمگران بین ایران وعراق تفاوتی وجود نداشت چرا درعراق انقلابی بپا نکرد و از مردم و مراجع موجود درعراق نخواست برعلیه حکومت فاسد و جبار حزب بعث برخیزند؟

5-    این یک حقیقت آشکار است که بخشی ازشخصیتی که ما امروز بنام خمینی می شناسیم مدیون ایرانی بودن نهضت اوست ومردمی که حاضر شدند برای تحقق حرفهای او جان ومال وجوانانشان را بدهند و این امر مهمی است. این یک واقعیت تردید نا پذیراست که اگر مردم ایران به ندای جمهوری اسلامی خواهی امام لبیکی سرخ نمی گفتند و با تمام وجود بازگشت او را به کشور خواستار نمی شدند و در این راه برترین متاعی را که جانشان بود درطبق اخلاص نمی نهادند خمینی هرگز به ایران باز نمی گشت .او نه تنها دیگر روی ایران را نمی دید وقدم به خاک کشورش نمی گذاشت بلکه می بایست آنگونه که خود گفته بود در مبارزه با شاه کشور به کشور یا فرودگاه به فرودگاه می گشت.

برای قربانی شدن در راه دین بی تابی می کرد و هم از این جهت بود که بی هراس از بد آمدن این وآن در کمال شجاعت فتوا می داد.

- درحفظ حرمت وکرامت کسانی که با آنان کار می کرد- بسیار اهمیت قائل بود و همه چون فرزندانش برایش عزیز بودند- همواره پیشتاز بود و هیچگاه آنها رابا سکوت خود بی پناه نگذاشت.

پایان جنگ که با پذیرش قطعنامه 598 رقم خورد با شهامتی ستودنی به میدانی که در آن از هر سو تیر و ترکش اتهام وحملات بعضی به مردان جنگ و سیاست باریدن گرفته بود گام نهاد و با پذیرش مسؤلیت قطعنامه از آنان دفاع کرد.

- مردم در نظراوهمه یکسان ومحترم بودند وبه لحاظ برخورداری ازحقوق شهروندی تفاوتی نمی کردند با این همه برای کسانی که در راه انقلاب ایثار کرده بودند احترامی خاص و مضاعف قائل بود.درعین حال عموم مردم را از مسؤلین برترمی شمرد.

یکبارکه ازاو خواستند بمناسبت شهادت فرزند وزیربهداری وقت- که در جبهه های جنگ به شهادت رسیده بود -پیامی صادرکند برآشفت وگفت چون پدراو وزیراست ازمن می خواهید پیام بدهم؟ وافزود همه شهدای این مردم فرزندان من هستند ودر نظرمن یکسانند.

- بسیار قاطع بود و اگر کسی را برای کاری مناسب نمی دید که مسولیتی رابرخلاف مصلحت به اوسپرده اند از خود عکس العمل نشان می داد.

یکبار که شنید شورای سرپرستی صداوسیما محمد هاشمی را از ریاست رادیو و تلویزیون برداشته وعلی لاریجانی -که از اعضای این شورا بود- رابه جای او منصوب کرده است فورا واردعمل شد و رییس جدید را که ساعاتی از صدور حکم مسولیتش نمی گذشت بدون هیچ ملاحظه ای برکنارکرد و رئیس معزول قبلی را دوباره به مسند مسؤلیتش برنشاند.

این روزها که صدا وسیما بسیار از امام می گوید و در برنامه های مختلف از مبارزات و سیره نظری وعملی اوسخن به میان می آورد به یاد جمله زیبایی از فیلم روز واقعه افتادم که در آن مرد نصرانی که عاشق بی تاب حسین بود پس از اینکه دید به هر جا که پا می نهد وحسین را می جوید، مردم برایش از حسین می گویند که قبل از تو حسین دراینجا خیمه زد و غذا خورد و با ما و یارانش سخن گفت و.با خود در زمزمه ای معنادارگفت:

 بسیار شنیده ام که از حسین بن علی می گویند ،اما آنانکه از حسین می گویند چرا خود مثل اونیستند؟!او تا این را گفت به اسبش هی زد و به راه خود که به سوی حسین منتهی می شد تاخت.

من منکر کارهای بعضا ارزشمند ! صداوسیما نیستم و به اهمیت نقش بعضی برنامه های آن در آشناسازی مردم با امام آگاهی دارم والبته سخت هم منتقد ومخالف یکسونگری برخی برنامه های آن - نظیر برنامه شاخص- که صدای کارشناسان درد آشنای به سیره امام وازجمله بیت امام رادر آورد- هستم.اما این راهم بخوبی می دانم که این رسانه که کاملا میلی وسلیقه ای مدیریت می شود بر خلاف بدیهی ترین اصل در سیره امام که پذیرش رای مخالف یا منتقد است با مشاهده کمترین نشانه ای حکم به ممنوع التصویر ومصاحبه بودن او می دهد و در این مورد متاسفانه نمونه ها بسیارند.این بجایی رسیده که امروز برای دیدن حتی چند لحظه چهره نام آوران البته سبز پوش!عرصه ادب معاصر،از جمله عبدالجبار کاکایی ،سهیل محمودی ،ساعدباقری و... باید نذر و نیاز کرد!

یک سال قبل از درگذشت شاعربسیجی درد آشنا متعهد و خوش اشک محمدرضا آقاسی که از قضا ارادتش به رهبری هم شهره عام وخاص بود با هم به دانشگاه صنعتی اصفهان دعوت شده بودیم. من سختران مراسم بودم و او با همان حالاتی که همه می دانند شعر می خواند. پس از برنامه که مدعوین ما را برای شام بردند با من درد دل کرد وگفت فلانی، از وقتی در شعری به وضعیت ظاهر نامناسب بعضی مجریان صداوسیما که با هزار قلم آرایش مثل عروسک در صحنه تلویزیون ظاهر می شوند تاخته ام ممنوع التصویرشده ام!

من درآن زمان با اینکه کاره ای نبودم، به دلیل روابطی که داشتم به اوگفتم این مساله را حتما بجایی می رسانم و حل می کنم که با بزرگواری خاصی گفت مهم نیست واین وضعیت باقی بود تا اینکه از دنیا رفت .خدایش بسیار رحمت کند.

اینک ماییم وامانتی که امام به ما سپرده است .تا چگونه از آن پاسداری و در راه عدم انحرافش ایستادگی کنیم، آن هم در زمانه ای که کار سیاسی کردن و سیاسی بودن بسیار پر هزینه است که گاه تاوان مرگ دارد! و ایستادن، از آن جهت که در برابربعضی خودی هاست، بسیار سخت است!

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٥