نشریه « هیئت مکتب الشهدا،» چاپ شد

نشریه ای ویژه، برای اعضای انجمن اسلامی و خادمین هیئت مکتب الشهداء

 هیئت تحریریه ی « نشریه هیئت مکتب الشهداء»

 

از آخرین نشریه که برای هیئت، کار کردیم مدتهاست که می گذرد. نشریاتی که در اونها، با نیستان حرف زدیم، به باغهای طوبی سر زدیم و با کوثر همنوا شدیم و ... . در تمام گذشته ها، نوشتیم و چاپ کردیم، اما همه آنها برای این بود که به دیگران، مطلب برسانیم، و انتخابها،  برای آن بود که با آنان ارتباط برقرار کنیم تا مطلبمان به درد شان بخورد. همیشه درد دیگران را داشتیم و در فکر هدایتشان بودیم. اما اکنون نوبت آن است که در مقابل فراموش خود، به خودمان بپردازیم. و به  مسئولیتی که در قبال خودمان داریم بیندیشیم.

اکنون می خواهیم جایگاهی درست کنیم که در آن حرفهایی بزنیم برای خودمان، برای یکدیگر، برای جمعی که سالهای ارزشمندی را در کنار هم بودند و مهمتر آنکه برای هدفی والا و ارزشمند مبارزه کرده اند و تلاش کردند.

خلاصه، نشریه ای چاپ کرده ایم؛ اما این بار، با مطالبی از خودمان و فقط برای خودمان.

روی جلد شماره اول نشریه هیئت مکتب الشهدا

برای همدیگر و برای جمعی که شاید مهمترین پاره ی مشترک وجودشان ، دغدغه مشترکی بود برای بهتر ساختن جامعه،  برای ...

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٠


از تذکر تا توصیه به حق

 این مطلب را آقای افسری برای چاپ « نشریه هیئت مکتب الشهدا» نوشته اند.

 

همگی ما در زندگی خود، دوره ها و زمانهایی را پشت سر گذاشته ایم که برایمان خاص و ویژه بوده اند. برای من، سالهای فعالیت در انجمن و هیئت، سالهایی پرنشاط و سرزندگی هستند. همگی ما، - همه ی رفقای هیئتی و انجمنی و من  -در تمام آن سالها مراسم برگزار می کردیم، مجله چاپ می کردیم و کارهای زیاد دیگر ... . اما یک نظر خاص نسبت به آن دوران دارم. اکنون که می نگرم می بینم همه آن فعالیتها برای دیگران بود. تا آنان هدایت یابند و در راه مستقیم قدم بگذارند. همیشه درد دیگران را داشتیم و در فکر هدایتشان بودیم. اما شاید فراموش کرده بودیم که مسئول خودمان نیز هستیم. کمتر فعالیتی یادم هست که ویژه خودمان و برای پرورش روحمان ترتیت داده باشیم.

اکنون مشغول زندگی خود شده ایم . صبح از خانه خارج شده سر کار می رویم یا اینکه سر کلاس درس می رویم. زمانی را در کنار خانواده و فامیل می گذرانیم و با دوستان و همکاران ارتباط داریم. و خدا را شاکر هستیم که کمابیش زندگی خوبی داریم؛ با کم و زیادش می سازیم و برای زندگی کردن، صبح تا شب تلاش می کنیم.

اما بگذارید سوال خاصی بپرسم؛ نمی خواهم بپرسم که آیا هدفی برای زندگی کردن داریم یا نه؟ نمی خواهم بدانم آیا از آرمانهای ما و دنیای آرمانی ما چه مقدار باقی مانده است؟  اما به راستی، ما برای چه چیزی زندگی می کنیم؟  یکبار استادم از من پرسید: چه میکنی؟ وقتی جواب دادم زندگی می کنم. استادم گفت: اینکه بتوانی زندگی کنی خود کار بزرگی است. به راستی در این وانفسای مضیقه ها، دنیای سختی ها و تنگنای بداخلاقی ها، سرپای خود بودن - و به قولی، محتاج نامرد نبودن، - خودش یک دنیا موفقیت است.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٠


قربانی

موحد آن کسی نیست که فقط در فکرش موحد باشد، یعنی بتواند برای توحید دلیل بیاورد، برای توحید کتاب بنویسد، در باب توحید سخنرانی کند، در راه توحید مباحثه کند، هر کسی با او مباحثه کند جوابش را بدهد. البته این یک مرحلة  توحید است، لازم هم هست. اما توحید آن وقت برای انسان توحید واقعی است که تا آن اعماق روحش نفوذ کرده باشد، یعنی غیر از خدا چیزی را نبیند و چیزی را نخواهد و از چیزی نترسد.

اگر انسان به حدی رسید که غیر از رضای خدا هیچ چیزی را نخواست و هرچه را که خواست به آن دلیل خواست که رضا خدا در اوست، موحد واقعی است؛ یعنی اگر سر سفره هم نشست فکر می‌کند که الآن رضای خدا در این است که من غذا بخورم یا نه؟ اگر حساب کرد رضای خدا در این است  که من این غذا را بخورم چون غذا حلال است، من هم گرسنه هستم و به غذا  احتیاج دارم، باید غذا بخورم تا نیرو بگیرم تا بتوانم وظایف خودم را در  راه رضای خدا انجام بدهم پس می‌خورم، و اگر از هیچ چیزی غیر خدا هم نترسید و باک نکرد و اگر در راه خدا از هیچ چیزی مضایقه نکرد، به چنین فردی می‌گویند موحد عملی.

 همان‌طوری که دیدیم ابراهیم از جانش به هیچ شکل مضایقه نکرد، او را در آتش‌ها انداختند اهمیت نداد. او آماده بود برای اینکه در این آتش‌ها کباب بشود. ابراهیم از مالش گذشت. یعنی هر چه داشت همه را گذاشت و از سرزمین اصلی خودش مهاجرت کرد.از همۀ اینها بالاتر این بود که از فرزندش در راه خدا گذشت،حاضر شد در راه خدافرزند خودش را قربانی کند. من نکتۀ اصلی را همین جا می خواهم عرض کنم.

 مسئلۀ فدا کردن فرزند به دو شکل میتواند باشد....

  شهید مطهری،مجموعه آثار 25،ص 110

 ...............................................................................................................................................

 یک پیشنهاد: اگر چه کار خیر حلاوت دارد امّا وقتی به صورت جمعی و هیئتی انجام می شود آثار شیرین آن بیشتر می شود. پیشنهاد می کنم رفقاء با مشارکتی مالی، برای قربانی گوسفند و توزیع آن بین فقراء، به تقرّبی جمعی  اقدام کنیم. اگر چه انجام  این امر متناسب با روز عید قربان بود اما به علت تصمیم گیری و اطلاع رسانی دیر هنگام این برنامه را برای روز جمعه پیش بینی کردیم. علاقمندان نام و میزان مشارکت خود را در این امر، به صورت نظر خصوصی یا عمومی اطلاع دهند.

 

  و من الله التوفیق

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٥


جواد

از : علی بن موسی
به :محمد بن علی


" ابوجعفر! به من گفته اند خادم های بخیلی داری که تو را از در کوچک خانه بیرون می برند تا خیرت به کسی نرسد. تو را به حقی که بر گردنت دارم قسم می دهم که از در بزرگ خانه بیرون بروی و همیشه درهم و دینار همراه داشته باشی تا اگر کسی از تو چیزی خواست به او بدهی. انفاق کن و از فقر نترس! "
از آن به بعد به جواد معروف شد.

راستی! تا به حال گذرمان به در خانۀ او افتاده است؟

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٥