خبر آمد خبری در راه است...

به نام خدا

سلام

 

بخش اول:

آنچه گذشت...


فصل اول:

اردی بهشت سال 1389

سلام روزگاری ما یکدیگر را می دیدیم. با هم زندگی می کردیم و مشورت هامان با هم بود. دغدغه های مشابهی داشتیم. ما هر روز همدیگر را می دیدیم. ولی مدتی است کمی از هم بی خبریم. گویا زمان فارغ التبریزیمان گفته ایم دیدار به قیامت. اینجا را بحرینی پیشنهاد داد و علیپور، روزی که من همراهشان بودم. قرار شد اینجا جایی باشد تا بیشتر یکدیگر را ببینیم و باز دغدغه هایمان را به یاد یکدیگر آوریم.

و اینگونه" ای دل غافل " متولد شد. دغدغه مندی می شود شرط حیات وبلاگ و باوری برای بودنش. هفته به هفته و ماه به ماه صاحبانش می نویسند. از شباهت قلب ما با قلب محمدپارسا تا شستن چشم ها و دیگرگونه نگریستن. از التماسی که کاش شنیده شود تا غریب بودن حضرت در خیابان ولی عصر! از امام موسی صدر تا نامیرا و مردی از جنس نور و ....!

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢


بعضی جوک ها - انصاف 1

به نام خدا

مطلبی که در ادامه خواهید خواند سرمقاله 123مین شماره نشریه پنجره و به قلم فریدالدین حداد عادل است.

دلیل انتخاب این متن موضوعی فارغ از ارتباط این مطلب با اشخاص سیاسی است.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٤


آغاز سقوط‎

"ای انسان مسلمان! در تمام ابعاد هستی‌ات نگران رکود باش! آن روزی که آگاهیت، آگاهی طلبیت و شناختِ تو دربارة شرایطی که در آن زندگی می‌کنی متوقف بماند، آن روز از آئینِ خود متخلّف هستی؛ چون آئینِ تو آئینِ تکامل و استمرار است. هر روز فکر کردی به حدّ نصاب رسیدی آن روز آغاز سقوطِ توست."

شهید بهشتی

...............................................................................................................................

پ ن1: در آخرین روزهای سوگواری آقا اباعبدالله آخرین بهره‌ها را ببریم. دو پیشنهاد مطالعاتی: 1- "حسین وارث انبیاء" سخنرانی امام موسی صدر 2- "نقش حادثة کربلاء در تحوّل تاریخ اسلامی" سخنرانی شهید مطهری. ضمنا از پیشنهادهای رفقاء برای این ایّام استقبال می‌شود.

پ ن2: در هفته گذشته دو نامه جالب از علی مطهری منتشر شد. دوستان علاقمند می‌توانند از اینجا(نامه علی مطهری به وزارت کشور) و اینجا(آیا هر کاری در نظامی اسلامی درست است؟) این دو مطلب را مشاهده و مطالعه نمایند.

پ ن3: در دو هفته‌ای که گذشت سه نفر از دوستانمان عزیزانی را از دست داده‌اند: آقای نجف آبادی پدرشان را، آقایان زایری و دبستانی مادربزرگ‌هایشان را. ضمن تسلیت به این دوستان عزیز، طبقِ یک سنّت مألوف در پنجشنبه و جمعة این هفته قرائت یک ختم قرآن را به ایشان تقدیم می کنیم. دوستان لطف کنند جزءهای مورد نظرشان را در بخش نظرات قید کنند.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸


تکمله دیدارنامه

«برادران! ما هیچ عذری برای ترک واجباتمان نداریم. آیا فقری سخت‌تر از فقر موسی بن جعفر می‌خواهید؟ آیا ظلم و ستمی بیش از آنچه بر ایشان روا رفته است می‌خواهید؟! امام با وجود این همه سختی‌ها برای اصلاح و تقویت دین و بالابردنِ نام الله تلاش می‌کرد و در هر شرایطی حق را می‌گفت. »

 امام موسی صدر

میلاد حجّتِ خداوند بر پیروانش مبارک باد!

...............................................................................................................................

 پ ن1- اگر بخواهیم با نگاهی غیر سطحی عاملِ اصلی مجالس دارای شور و شعور رفقای هیئت و انجمن را در مدت‌های اخیر پیدا کنیم، به وضوح عاملِ خداوند و حضراتِ معصومین قابلِ رؤیت است. هزاران شکر و سپاس به درگاه پر فضلش و بندگان مقرّبش! البته هر اتفاقی اسبابی می‌خواهد و لذا در همین جا از خادمین عزیزی که در این برنامه خود را سبب تحقق این خواست الهی قرار دادند- ازجمله ابراهیم پور، علوی، علیپور، افسری، صفری، فرهمند، شیرازی، مرادی، فرج اللهی و. . . -کمال تشکر را داریم و از درگاه خداوند اجر وافر و توفیق خدمت را برایشان خواستاریم.

 پ ن 2- باید پذیرفت که در یک برنامۀ 4 ساعته برای این همه دوستان مشتاق نمی‌توان تماما برنامه‌های رسمی اجرا کرد و زمان مناسبی برای گفتگوهای دوستانه لحاظ نکرد. لذا اگر بخشی از برنامه‌های اعلان شده اجرا نشد باعث دلخوری برخی دوستان نشود. پوشش دادن همۀ سلایق کار ساده‌ای نیست!

پ ن 3- از دوستانی که در جلسه نبودند می‌خواهیم که لااقل احساس محبت دیگران برای دیدنشان را فراموش نکنند و سعی کنند به خاطر آن‌ها بیایند. گرچه خودشان نیز بی‌نصیب نخواهند بود. می‌توانند برخی از نصیب‌های برنامۀ اخیر را از دوستان حاضر بپرسند. (به عنوان نمونه==>وبلاگ سیمرغ)

پ ن 4- در این جلسه اولین بار متوجه یک فرصت کار فرهنگی شدیم؛ داشتنِ برنامه‌های سودمند برای کودکانِ حاضر در جلسه. می‌خواهیم با امید به خداوند برای این فرصت جهتِ برنامه‌های بعد تدبیری داشته باشیم. یک مشورت: برای این عزیزان چه برنامه‌هایی پیشنهاد می‌دهید؟

پ ن 5- صحبت‌های آقای فیروزان منضبط، جذاب و پر محتوا بود. یکی از تأثیرات صحبت‌های ایشان این بود که تصمیم گرفتم کتاب"حدیث سحرگاهان"(گفتارهای تفسیری امام موسی صدر )را -که چند روز قبل رونمایی شد - به دقت بخوانم. آیا از دوستان کسی علاقمند هست که در این باره یک برنامۀ مشترک تعریف کنیم؟

سخنرانی آقای فیروزان را از اینجا دریافت نمایید.

پرسش و پاسخ با آقای فیروزان را از اینجا دریافت کنید.

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۱


دیدارنامه

به اطلاع خادمین محترم هییت مکتب الشهدا می رساند:

به همت برخی از دوستان هیئتی به ویژه آقای علی ابراهیم پور جلسه ای ترتیب داده شده است جهت:

عزاداری سرور و سالار شهیدان حسین بن علی(ع).
استفاده از صحبت های آقای فیروزان (داماد امام موسی صدر) پیرامون مبانی انسان شناسی از نگاه امام موسی صدر.
تجدید دیدار با دوستان انجمنی و هیئتی به ویژه آقای ارشدی (از موسسین هیئت)

از دوستانی که تمایل به شرکت در این جلسه را دارند خواهشمندیم حضور خود را اطلاع دهند.

زمان: پنچشنبه هشتم دیماه نود. بعد از نماز مغرب و عشا.
مکان: تهران - میدان فلسطین، خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان بزرگمهر، بن بست شهیدان باقری، پلاک 2،‌ طبقه همکف

  
نویسنده : ; ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٥


یلدا نامه

قال رسول الله(ص):

الشتاء ربیع المومن طال لیله فقامه و قصر نهاره فصامه

زمستان بهار اهل ایمان است. چون شبش طولانی و مناسب شب زنده داری است و روزش کوتاه و مناسب روزه گرفتن است.

فرا رسیدن بهار اهل ایمان بر شما مبارک باد!

  
نویسنده : ; ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱


نشریه « هیئت مکتب الشهدا،» چاپ شد

نشریه ای ویژه، برای اعضای انجمن اسلامی و خادمین هیئت مکتب الشهداء

 هیئت تحریریه ی « نشریه هیئت مکتب الشهداء»

 

از آخرین نشریه که برای هیئت، کار کردیم مدتهاست که می گذرد. نشریاتی که در اونها، با نیستان حرف زدیم، به باغهای طوبی سر زدیم و با کوثر همنوا شدیم و ... . در تمام گذشته ها، نوشتیم و چاپ کردیم، اما همه آنها برای این بود که به دیگران، مطلب برسانیم، و انتخابها،  برای آن بود که با آنان ارتباط برقرار کنیم تا مطلبمان به درد شان بخورد. همیشه درد دیگران را داشتیم و در فکر هدایتشان بودیم. اما اکنون نوبت آن است که در مقابل فراموش خود، به خودمان بپردازیم. و به  مسئولیتی که در قبال خودمان داریم بیندیشیم.

اکنون می خواهیم جایگاهی درست کنیم که در آن حرفهایی بزنیم برای خودمان، برای یکدیگر، برای جمعی که سالهای ارزشمندی را در کنار هم بودند و مهمتر آنکه برای هدفی والا و ارزشمند مبارزه کرده اند و تلاش کردند.

خلاصه، نشریه ای چاپ کرده ایم؛ اما این بار، با مطالبی از خودمان و فقط برای خودمان.

روی جلد شماره اول نشریه هیئت مکتب الشهدا

برای همدیگر و برای جمعی که شاید مهمترین پاره ی مشترک وجودشان ، دغدغه مشترکی بود برای بهتر ساختن جامعه،  برای ...

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٠


از تذکر تا توصیه به حق

 این مطلب را آقای افسری برای چاپ « نشریه هیئت مکتب الشهدا» نوشته اند.

 

همگی ما در زندگی خود، دوره ها و زمانهایی را پشت سر گذاشته ایم که برایمان خاص و ویژه بوده اند. برای من، سالهای فعالیت در انجمن و هیئت، سالهایی پرنشاط و سرزندگی هستند. همگی ما، - همه ی رفقای هیئتی و انجمنی و من  -در تمام آن سالها مراسم برگزار می کردیم، مجله چاپ می کردیم و کارهای زیاد دیگر ... . اما یک نظر خاص نسبت به آن دوران دارم. اکنون که می نگرم می بینم همه آن فعالیتها برای دیگران بود. تا آنان هدایت یابند و در راه مستقیم قدم بگذارند. همیشه درد دیگران را داشتیم و در فکر هدایتشان بودیم. اما شاید فراموش کرده بودیم که مسئول خودمان نیز هستیم. کمتر فعالیتی یادم هست که ویژه خودمان و برای پرورش روحمان ترتیت داده باشیم.

اکنون مشغول زندگی خود شده ایم . صبح از خانه خارج شده سر کار می رویم یا اینکه سر کلاس درس می رویم. زمانی را در کنار خانواده و فامیل می گذرانیم و با دوستان و همکاران ارتباط داریم. و خدا را شاکر هستیم که کمابیش زندگی خوبی داریم؛ با کم و زیادش می سازیم و برای زندگی کردن، صبح تا شب تلاش می کنیم.

اما بگذارید سوال خاصی بپرسم؛ نمی خواهم بپرسم که آیا هدفی برای زندگی کردن داریم یا نه؟ نمی خواهم بدانم آیا از آرمانهای ما و دنیای آرمانی ما چه مقدار باقی مانده است؟  اما به راستی، ما برای چه چیزی زندگی می کنیم؟  یکبار استادم از من پرسید: چه میکنی؟ وقتی جواب دادم زندگی می کنم. استادم گفت: اینکه بتوانی زندگی کنی خود کار بزرگی است. به راستی در این وانفسای مضیقه ها، دنیای سختی ها و تنگنای بداخلاقی ها، سرپای خود بودن - و به قولی، محتاج نامرد نبودن، - خودش یک دنیا موفقیت است.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٠


قربانی

موحد آن کسی نیست که فقط در فکرش موحد باشد، یعنی بتواند برای توحید دلیل بیاورد، برای توحید کتاب بنویسد، در باب توحید سخنرانی کند، در راه توحید مباحثه کند، هر کسی با او مباحثه کند جوابش را بدهد. البته این یک مرحلة  توحید است، لازم هم هست. اما توحید آن وقت برای انسان توحید واقعی است که تا آن اعماق روحش نفوذ کرده باشد، یعنی غیر از خدا چیزی را نبیند و چیزی را نخواهد و از چیزی نترسد.

اگر انسان به حدی رسید که غیر از رضای خدا هیچ چیزی را نخواست و هرچه را که خواست به آن دلیل خواست که رضا خدا در اوست، موحد واقعی است؛ یعنی اگر سر سفره هم نشست فکر می‌کند که الآن رضای خدا در این است که من غذا بخورم یا نه؟ اگر حساب کرد رضای خدا در این است  که من این غذا را بخورم چون غذا حلال است، من هم گرسنه هستم و به غذا  احتیاج دارم، باید غذا بخورم تا نیرو بگیرم تا بتوانم وظایف خودم را در  راه رضای خدا انجام بدهم پس می‌خورم، و اگر از هیچ چیزی غیر خدا هم نترسید و باک نکرد و اگر در راه خدا از هیچ چیزی مضایقه نکرد، به چنین فردی می‌گویند موحد عملی.

 همان‌طوری که دیدیم ابراهیم از جانش به هیچ شکل مضایقه نکرد، او را در آتش‌ها انداختند اهمیت نداد. او آماده بود برای اینکه در این آتش‌ها کباب بشود. ابراهیم از مالش گذشت. یعنی هر چه داشت همه را گذاشت و از سرزمین اصلی خودش مهاجرت کرد.از همۀ اینها بالاتر این بود که از فرزندش در راه خدا گذشت،حاضر شد در راه خدافرزند خودش را قربانی کند. من نکتۀ اصلی را همین جا می خواهم عرض کنم.

 مسئلۀ فدا کردن فرزند به دو شکل میتواند باشد....

  شهید مطهری،مجموعه آثار 25،ص 110

 ...............................................................................................................................................

 یک پیشنهاد: اگر چه کار خیر حلاوت دارد امّا وقتی به صورت جمعی و هیئتی انجام می شود آثار شیرین آن بیشتر می شود. پیشنهاد می کنم رفقاء با مشارکتی مالی، برای قربانی گوسفند و توزیع آن بین فقراء، به تقرّبی جمعی  اقدام کنیم. اگر چه انجام  این امر متناسب با روز عید قربان بود اما به علت تصمیم گیری و اطلاع رسانی دیر هنگام این برنامه را برای روز جمعه پیش بینی کردیم. علاقمندان نام و میزان مشارکت خود را در این امر، به صورت نظر خصوصی یا عمومی اطلاع دهند.

 

  و من الله التوفیق

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٥


جواد

از : علی بن موسی
به :محمد بن علی


" ابوجعفر! به من گفته اند خادم های بخیلی داری که تو را از در کوچک خانه بیرون می برند تا خیرت به کسی نرسد. تو را به حقی که بر گردنت دارم قسم می دهم که از در بزرگ خانه بیرون بروی و همیشه درهم و دینار همراه داشته باشی تا اگر کسی از تو چیزی خواست به او بدهی. انفاق کن و از فقر نترس! "
از آن به بعد به جواد معروف شد.

راستی! تا به حال گذرمان به در خانۀ او افتاده است؟

  
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٥


آگاهی ضد آگاهی

متن ذیل را عباس عبدی در مجله شهروند امروز(پنجم شهریورماه نود) منتشر کرده است.

دسترسی آزاد به رسانه‌ها و نیز اطلاعات و نظرات دیگران، برای مدت‌های طولانی دغدغه‌ی فعالان سیاسی و مدنی بوده است. همیشه فکر می‌کردیم که ضعف مهم جامعه‌ی ما فقدان آگاهی ناشی از این عدم دستیابی است. شاید برای جوانان امروز که جلوی رایانه نشسته و با فشار دادن یک دگمه به هر خبر و اطلاعاتی که بخواهند دسترسی دارند و به سهولت هم می‌توانند از مرزهای فیلترینگ عبور و در دنیای مجازی سیر کنند، انواع آمار و اطلاعات و تحلیل‌ها و نیز اخبار و حتی تصاویر خبری لحظه‌ای را در اختیار داشته باشند و حتی می‌توانند هر خبر و تحلیلی را که بخواهند منتشر کنند و در اختیار همگان قرار دهند، باور کردن این نکته دشوار است که چهار دهه پیش کوچک‌ترین اخبار حتی بدون منبع را باید با دست‌خط کلاس اولی و عجیب نوشت و خطر آن را به جان خرید(و چه تعداد افراد که در اجرای این کار کشته شدند یا به زندان رفتند) و در گوشه‌ای از دانشگاه انداخت تا چند نفر دانشجو فرصت پیدا کرده و در حالی که سر پا نشسته‌اند، با ترس و لرز از دیده شدن از سوی مأمورین ساواک، آن‌ها را بخوانند. شاید چنین تحولی در جامعه امروز را در دسترسی به اطلاعات مترادف با جبران نقیصه‌ی کمبود آگاهی بدانیم و گمان کنیم که جامعه‌ی ما از حیث آگاهی‌های اجتماعی، کمبودهای خود را رفع کرده است.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠


خدایی شدن وزندگیِ مشترک

یادمان باشد که به دنیا آمده ایم تا به هدفِ آفرینشِ خویش که خدایی شدن است برسیم. راهِ خدایی شدن هم بندگی است؛ فقط بندگی.
و ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون.
زندگیِ مشترک، قسمتِ زیادی از زندگی را تشکیل می دهد. زنی که بخشِ قابلِ توجهی از روز و شبش را برای همسر و فرزندانش صرف می کند، مردی که قسمتِ زیادی از عمرش را برای خانواده می گذارد، اگر این مقدار از عمر را در مسیرِ بندگی قرار ندهد، ازهدفِ آفرینش فاصلۀ زیادی گرفته است.
اگر مقصد زندگی خدا شد، خوشحالی ها و ناراحتی ها، شکست ها و پیروزی ها و بسیاری از مفاهیمِ کلیدی زندگی، تعریفِ جدیدی پیدا می کند. شکست یعنی دورشدن و فاصله گرفتن از مقصد که همان خداست، پیروزی یعنی نزدیک شدن و رسیدن به خدا. چه چیزی مرا خوشحال میکند؟ هر چیزی که مرا به خدا برساند. چه چیزی مرا آزرده خاطر میکند؟ هرچیزی که مرا از خدا دور کند.
حالا به این پرسش ها جواب دهید: اگر همسرم با من به عصبانیّت برخورد کرد و من هم توانستم با حلم و بردباری پاسخش را بدهم، به هدف که همان خداست، نزدیک شده ام یا دور؟ حال که به او نزدیک شده ام باید خوشحال باشم یا ناراحت؟ باید احساس شکست کنم یا پیروزی؟
اگر همسرم در حقّ من جفایی کرد، من برای رسیدن به هدف باید او را ببخشم یا کینه اش را به دل بگیرم؟ اگر از او گذشت کردم، باید خوشحال باشم یا ناراحت؟ باید احساس شکست کنم یا پیروزی؟
اگر در زندگی ام مشکل حل ناشدنی وجود داشت و یا اینکه حل شدنش به زمانِ طولانی نیاز داشت و وظیفۀ من هم صبر بود ، باید خوشحال باشم یا ناراحت؟
باید احساس شکست کنم یا پیروزی؟
اگر شوهر دستوری بر خلاف میل زن داد و از چیزهایی بود که زن در آن امور باید تبعیّت می کرد، زن باید خوشحال باشد یا ناراحت؟ باید احساس شکست کند یا پیروزی؟
اگر و اگر.... اگر هدف زندگی را فراموش نکنیم و برای همیشه به آن پایبند باشیم، در هر حالی و تحتِ هر شرایطی احساسِ خوشبختی خواهیم کرد. که خداوند متعال فرمود:
هر کس از مرد و زن مؤمنی که عمل نیکو به جای آورد، با حیات طیّب و پاکیزه ای او را زنده خواهیم داشت.

تا ساحل آرامش(گام های موفقیّت در زندگی مشترک)، محسن عباسی، تلخیص از صص 30-32

............................................................................................................................

پ ن: ان شاء الله جمعه 18 شهریورماه مراسم جشن عروسی دوست عزیز و هیئتیمان آقای میثم رحمانی در شهر ملایر برپاست.ایشان بدین وسیله دعوت عمومی خود را از همۀ خادمین اطلاع داده اند و چشم انتظار دوستانند.
ما هم  از خداوند متعال برای ایشان وهمسر بزرگوارشان خوشبختی و حلاوت همیشگی را در سایۀ عنایت حضرات معصومین آرزومندیم.

  
نویسنده : ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٦


چرا به فکر آنها نیستیم؟!

متن ذیل از وبلاگ آقای غلام علی رجایی انتخاب شده است.

با اینکه ساعت هاست از منزل آقای سید مصطفی تاجزاده به خانه برگشته ام و نیمه شب است، فکرهایی که پشت سرهم می آیند اما نمی روند! خواب را از چشم من گرفته اند.

نزدیکی های غروب عصر جمعه آنجا بودم .منزل استیجاری تاجزاده آنقدرشلوغ بود که دقایقی ماندم بعضی ها بروند تا با رفتنشان جایی برای ورود من و امثال من باز بشود.

درمیان کسانی که خارج می شدند بر و بچه های قدیم جنگ در کردستان که مدتها بود آنها را ندیده بودم، هم دیده می شدند.

وقتی تاجزاده از نگرانی خود در باره تاثیر تحولات منطقه بر ایران و سوء استفاده آمریکا از موج عظیم بیداری ای که در منطقه پدید آمده سخن گفت وگفت ما به رغم اختلاف نظرهایی که داریم هرگز به این راضی نیستیم که آمریکا بخواهد در مقدرات کشور ما دخالت کند، بی اختیار چشمم به قطعه ای از پرده کعبه که قاب گرفته بر دیوارخانه کوچکش نصب شده بود افتاد. مسولین عربستان سعودی در زمان مسؤلیت تاجزاده در معاونت بین الملل وزارت ارشاد دوره وزارت جناب خاتمی این هدیه ارزشمند را به او اهدا کرده بودند.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۳


حکایت "بازی دراز"

گاهی فردی دارای یک سری خصلت های اخلاقی می شود که وقتی انسان از او جمله ای می شنود نمی تواند به راحتی از آن بگذرد. نمی دانم برای شما آیا چنین افرادی وجود دارند یا نه؟ اما شهید بهشتی برای من از جملۀ این افراد است.
مدتها پیش جمله ای از ایشان در مصاحبه با خبرگزاری پارس دیدم که تا چندی پیش، گوشۀ ذهنم به عنوانِ یک سوژۀ تحقیقی لانه کرده بود. آن جمله این بود: "به عرفا بگویید عرفان، خانقاه اش بازی دراز است."
در ماه رمضانِ امسال رزقی معنوی از جانبِ خداوند رحیم  عایدم شد؛ دیدنِ گزارشی مستقیم از این رویداد و مکان توسطِ یکی از شخصیتهای اصلی این جریان به نام شهید محسن وزوایی. انصافا رویدادی است بس عجیب و قابل تأمل و تأثیر گذار!!
شهید محسن وزوایی از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در این حادثه فرماندهی این گردان را به عهده دارد.
"ققنوس فاتح" کتابی است حاوی بیست روایت شفاهی از سرگذشت این شهید مصمّم که به همّت گل علی بابایی نگارش یافته است. ناشر آن فاتحان و قیمت چاپ هشتم آن پنج هزار تومان است.
وصیّت نامۀ این شهید انجمنی نیز قابل تأمل است. این جملۀ آن، نشانی از فاصله هاست:
"خدا راشکر می کنم که نعمتِ زجر کشیدن در راهش را نصیبم فرمود."

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۸


فصل وصل

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿٢٠٠

 

هان ای کسانی که ایمان آوردید! صبر کنید، و (هم) در صبر هماهنگی نمایید، و با یکدیگر رابطه و پیوند داشته باشید و مرزها را نگهبانی نمایید و از خدا پروا نمایید. شاید ( خود و دیگران را) رستگار کنید. (آل عمران)

 

ایام ماه مبارک رمضان برای خادمین هیئت  یادآور برگزاری مراسم های هیئت مکتب الشهداء در دانشگاه تبریز است. هر یک از دوستان به نوبه خود تأثیر این گونه جلسات و حال و هوای ارتباط با دوستان دغدغه مند را در زندگی اش به عنوان یک مرحله فراموش نشدنی به خوبی احساس می کند. این انگیزه و نیز کسب بهره مندی از برکات دعا و مناجات در این شب ها باعث شد تصمیم بگیریم تا در محفلی گرد هم آییم.

این مراسم در روز یکشنبه ششم شهریور ماه مصادف با بیست و هفتم ماه مبارک رمضان به صرف افطاری در تهران برگزار می شود. همه دوستان را به شرکت در این مراسم دعوت می نماییم. کسانی که تمایل به حضور دارند - تا روز شنبه پنجم شهریورماه – در قسمت نظرات همین مطلب اطلاع دهند، تا نشانی مراسم به آنان اعلام شود.

  
نویسنده : ; ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢


دعای مستجاب، مستجاب شد

این مطلب توسط یکی از دوستان، به مناسبت وفات برادر مستجاب احمدیان، نگارش یافته است:

شاید هیچگاه نوشتن تا بدین حد برایم دشوار نبوده است. نوشتن از خاطره ای دور، که هنوز برایم شیرین است و دارای حلاوت. کاش صاحب اصلی خاطره زنده بود تا قسمت اصلیش را خودش روایت می کرد که صد تاسف برای ما و شیرینی حلاوت سفر برای او، نمی دانم شاید امشب مهمان همان امامی باشد که به قصد شفای جسم و جان به درگاهش بارها روی آورده بود و اکنون شفای لقای حق را نوشیده است:

 ***

سالها قبل، حدود بهار سال 1380 یا 1379 بود اردوی هیئت مکتب الشهدا در مشهد مقدس در حال برگزاری بود بالای پانزده اتوبوس از دانشجویان دانشگاه تبریز، مهمان آن امام رئوف بودند. اما این سفر یک مهمان ویژه داشت. مهمانی که در جستجوی شفای دل بود. او هرچند بیمار بود و دیگر چندان امیدی به درمان پزشکان زمینی نداشت اما با محبتی زاید الوصف به دیدار طبیب صاحب پنجره فولاد آمده بود.

ما به همراه تعدادی از بچه ها، فکری کردیم. اکنون که به دیدار آقایمان آمده ایم و ما را لایق زایر بودنش کرده است چه گوارا خواهد بود سر سفره مهمانیش بنشینیم و از سفره غذایش نیز بهره مند شویم. با این نیت، به دفاتر آستان قدس سر زدیم، جاهای بسیار صحبت کردیم اما همه جا به ما گفتند این غذا، سهمیه آن کس است که روزیش باشد؛ اگر روزی شما باشد به شما نیز خواهد رسید و در غیر این صورت ، کاری از ما بر نمی آید. آخر سر بعد از یافتن آشنا  به روابط عمومی آستان رفتیم، و دوازده غذا سهمیه ما برای اردوی شد. خوشحال به سفره خانه حرم رفتیم و غذا ها را تحویل گرفتیم و سریع به محل حسینیه و آشپزخانه برگشتیم. دم ظهر، نزدیک نهار بود. وقتی به آشپزخانه رسیدیم بچه های تدارکات، دیگ های برنج حسینیه خواهران را، بار وانت کرده بودند و می خواستند به سمت حسینیه موسی بن جعفر حرکت کنند. ما مانده بودیم با دوازده غذا و صدها دانشجو، بهترین روش، پخش غذای تبرکی در بین دیگ های غذا بود تا همگی حداقل ذره ای از این غذای متبرک، منعم شوند. همه غذاها را در دیگها پخش کردیم غیر از دو غذا. این دو، سهمیه آن مهمان ویژه بود و همراه صبورش.

غذاها را برداشیم و به سمت محل ویژه ای که بجه ها، برای مهمانان تدارک دیده بودند حرکت کردیم. زنگ در را که زدیم مستجاب با آن صورت ضعیف و نحیف - اما مقاوم  و نورانی- در را باز کرد. یادم نمی رود وقتی موضوع غذاها را برایش گفتیم و غذا ها را به دستش دادیم، دیدم اشکی نازک در دیدگانش جمع شد. خداحافظی کردیم و برگشتیم.

تا اینجا هرچه گفتم خاطره ما بود اما قسمت اصلی خاطره را بعدها خود مستجاب برایم تعریف کرد. کاش زنده  بود تا خودش آن را می نوشت اما  ... نمی دانم باید اشک ریز رفتن و فوتش باشیم یا خوشحال از رحلت و کوچش به دنیای آرامش و قرار ...

مستجاب می گفت: از وقتی به مشهد آمده بودیم دلم تنگ بود و حیران میان امید و نا امیدی، آخر سر به آقا گفته بودم آقا جانم، اگر قرار است در این سفر  مرا با شفایی همراه کنی و دست پر به دیارم برگردانی مرا نشانه ای نشانم بده که دلم بدان آرام گیرد. در چند روزی که از ابتدای ورود به مشهد می گذشت این بود سخن دلم با ضامن آهو؛ و در آن روز، در نهایت بی قراری و تمنا بودم. تا اینکه شما  با آن غذای ویژه از سفره خانه حضرت آمدید. و دیدم چه نشانه ای نیکوتر از خوان گسترده امام رضا

***

اکنون که نگاه می کنم میبینم همه تقلای ما در آن روزها برای رساندن آن خوان تبرک رضوی، به دست مستجاب بود که دعایش مستجاب شده بود. آخر غذای ویژه ای از حرم برایش ارسال شده بود.

اکنون امروز خود مستجاب، مستجاب شد و پس از سالها صبوری در مقابل آن امتحان بزرگ الهی، معرفت و تلاش در رساندن خیر به دیگران به دیار باقی شتافت و در نبودنش، مراسمش محفل جمع اعضای قدیمی هیئت و انجمن گردید.

مستجاب، روحت شاد و در پناه لطف امام رضا، مشمول آمرزش و غفران الهی.

 ---------------------------------------------------------------------------------------

برادر مستجاب احمدیان از  اعضای انجمن اسلامی و خادمین هیئت در سالهای آخر دهه 70، بعد از مدتها تحمل بیماری و تلاش در راه اندازی فعالیت های خیرخواهانه و جمعی در روز جمعه 21 مرداد 1390، در تبریز به دیار باقی شتافت. و مراسم ختم وی با حضور دوستان سابق در تبریز برگزار شد. مراسم تذکر ایشان روز یکشنبه در مسجد طوبی تبریز برگزار خواهد شد. روحش شاد

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٢


آفتاب در محاق

مطالب ذیل به مناسبت شهادت امام موسی کاظم(ع) از کتاب آفتاب در محاق نوشته مرثا صامتی انتخاب شده اند.

خردسال بود هنوز! ابوحنیفه او را دید: « سوالی بپرسم جواب می دهی؟»
موسی گفت: « بپرس»
ابوحنیفه پرسید: « بگو ببینم چه کسی گناه می کند؟»
گفت:« خدا عادل است، پس نمی شود خودش گناه کند و بنده را عذاب بدهد! بی نیاز هم هست، پس نمی شود با بنده اش در گناه شریک بشود. آخرش می ماند بنده. ماییم که گناه می کنیم! »
ابوحنیفه فریاد زد: « طایفه محمد، همه مثل همند!»

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٥


 

اطلاعیه: مراسم شام شهادت عبد صالح، امام موسی کاظم(ع) سه شنبه ( شب چهارشنبه )هفتم تیر ( مصادف با شهادت شهید بهشتی و یارانش)، با حضور فارغ التحصیلان دانشگاه تبریز، در منزل برادر محمد رضا جعفری برگزار خواهد شد. همه دوستان را به مراسم عزای باب الحوایج دعوت می نماییم.

آدرس: قم؛ زنبیل آباد، بیست متری امام حسین (ع) ساختمان فدک، واحد یک

  
نویسنده : ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤


تبدیل امام به تاریخ خیانت است!

متن ذیل از وبلاگ غلامعلی رجایی به عنوان پست مهمان انتخاب شده است.

باز سالروز ارتحال ملکوتی امام فرا رسید و سیل واژه ها و خاطره ها به من هجوم می آورند و من درمانده تر از همیشه در زمانه ای که لحظه به لحظه از سیره آن عزیز همیسشه عزیز دورتر می شویم - که نمونه اش دفن شبانه هاله سحابی رحمه الله علیهاست - نمی دانم از خمینی چه باید بنویسم که قلم و آنکه این امانت را به من و امثال من سپرد مرا لعنت نکند !

بارها گفته ونوشته ام که اگراجازه بدهیم امام تاریخ بشود و اگر با رویکردی که بعضی از ما در تبیین سیره ایشان داریم امام را تبدیل به تاریخ بکنیم به امام و مردم خیانت کرده ایم.

تبدیل امام به تاریخ یعنی اینکه حضرت خمینی کی به کجا رفت وکجا نشست وچگونه راه رفت و چه سان وبا چه کسی غذا خورد و چه گفت وچه خورد و چه شنید وکی خوابید و کی خندید وکی به خشم آمد وکی از خواب برخاست وکی به نمازایستاد و چه عطر و ادوکلنی زد و...

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٥


علامت سبک نشمردن

یک شب ساعت هفت بود که رفتم منزل امام. وقتی خلاصۀ اخبار را شنیدم بعد با عجله گفتم بلند شوم نمازم را بخوانم. وقتی نمازم را خواندم و برگشتم خدمت امام، آقا گفتند: من احساس میکنم مسؤولم اگر به تو نگویم. من مطلبی را میخواهم به تو بگویم - فکر میکنم دستشان را زدند روی سینۀشان- گفتند اگر نگویم میترسم مسؤول باشم. شما چرا اینقدر اهمال می کنی به نمازت؟
گفتم: من بیرون بودم، دانشکدۀ علوم بودم. بعد از آنجا هم جای دیگری رفتم، بعد از آنجا به منزل آمده ام.
امام گفتند: نه، برنامه ات را جوری تنظیم کن که نمازت اوّل وقت باشد. می دانی نماز ستون دین است و اگر نماز قبول نشود به هیچ عبادتی نگاه نمیکنند.
من گفتم: خداوند وقت وسیع برای ما قرار داده است؛ ما خودمان نباید ضیقش کنیم. من فکر می کنم اهمال به این است که ما گاهی بخوانیم و گاهی نخوانیم؛ نه اینکه به اصطلاح نماز در اوّل مغرب نباشد و ساعت هفت و نیم یا هشت باشد.
ولی امام گفتند: نخیر، عدم اهمال و خفیف نشمردن به این است که شما هر کجا هستید نماز اوّل وقتتان را بخوانید. آن وقت یک مثالی از یک فردی زدند -که
اسم او در خاطرم نیست- آقا می گفتند یک کسی اینطور بوده که در خیابان اگر داشت می رفت و صدای اذان را می شنید از ماشین پیاده می شد، کنار خیابان نمازش را میخواند.

زهرا مصطفوی/ برداشتهایی ازسیرۀ امام خمینی ج٣/ ص ۶٨

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱۳